سایت ایران امروز

کانون پناهجویان ایرانی

IRANSKA ASYL CENTRUM

بازگشت به صفحه اصلی

 

برگی از دفتر مهاجرت

تهیه وتنظیم : مهرداد کریمی

برگ نخست

دنیا برای کسانی که بعد از فراز و نشیبهای گوناگون و سخت ، پاشون به یک کشور پناهنده پذیر می رسه یه دنیای دیگه ست و شک ندارم که بسیاری از سرنوشتها در همون چند روز اول در کمپهای موقت تعیین میشه ، افراد یک حس آزادی همراه با نگرانی از آینده  رو با خود دارند و بعضی هم از اینکه بالاخره تونستند خودشونو به جایی برسونند خوشحالند ، اما من با توجه به تجربیات خودم اعتقاد دارم هر کس بخواد برای پناهجویان ایرانی کاری کنه باید از روز اول شروع کنه.

بنابراین این سلسله گفتگو ها را تنظیم می کنم که هم خودم به این هدف برسم و هم شما رو در جریان فضای حاکم بر ادارات مهاجرت قرار بدم.

صبح روز یکی از دوشنبه های ماه سپتامبر برای اینکه بتوانم گزارشی از اوضاع یکی از معروف ترین ادارات مهاجرت در سوئد تهیه کنم وارد( کلرد) شدم بعداز گشتن به دنبال ساختمان اداری وعدم موفقیت در یافتن یک هم وطن ایرانی تصمیم گرفتیم به سمت خوابگاه مهاجرت رفته ودر آنجا به دنبال دوستان فارسی زبان خود بگردیم.قبل از ورود به ساختمان با مردی که روی نیمکت جلوی ساختمان نشسته بود وپک های عمیقی به سیگار خود می زد روبه رو شدیم که از صحبتهای ما فهمیده بود ما ایرانی هستیم که با اشتیاق با جمله معروف[ شما ایرانی هستید] از جا بلند شد و  سلام علیکی کرد من بنا بر وظیفه حرفه ای از بردن اسم این دوستان معذورمودر ادامه از حرف اول اسم این دوستان استفاده می کنم.

سلام : من به عنوان یک فعال پناهندگی به اینجا اومدیم تا با ایرانی های که در اینجا هستندآشنا بشیم وبتونیم اونهارو با وضعیت پناهندگی در کشور سوئد واحتمالا خطراتی که بر سر راه این دوستان هست آشنا کنیم و در صورت امکان هم بتوانیم اطلاعاتی را در اختیار تازه واردین قرار دهیم ، حالا اگر تمایل داشته باشید با هم مصاحبه کوتاهی داشته باشیم.

هنوز بعد از گذشت ده دقیقه می شد شک وعدم اطمینان رو در چشماش دید که به نظر من یک چیز طبیعی بود ولی بالاخره طلسم رو شکسته شد و شروع به صحبت کرد.

ح ــبله .مرسی.یعنی  شما در هر موردی به ایرانی ها کمک می کنید

ــ بله.در هر موردی که در توان فدراسیون باشه کمک میکنه

ــ چند وقت هست داخل کلرد هستید؟

ح ــالان 6 روزه هست که اینجا هستیم و می گن می خواهیم شما رو ببریم جای دیگه

ــ شما تنها هستید؟

ح ــ نه .من وهمسرم با هم اینجا هستیم.

ــ چند وقته که از ایران خارج شدید وبه صورت قانونی آمدید؟

ح ــ لبخند میزنه و م م م نه قاچاقی

ــ و من ادامه میدم که شما به هر کدام از سوال ها که دوست دارید جواب بدید!

ــ تا این لحظه داخل اداره مهاجرت چه کارهایی را انجام دادید و کارتون تا کجا پیش رفته؟

ح ــ کارهای اولیه رو انجام دادیم .انگشت نگاری وکارت بهمون دادن و یک جلسه مصاحبه داشتیم که مشکلات رو گفتیم.

ــ چه مدارکی ارائه دادید؟

ح ــ اول مدارک شناسائی بعد هم مدارک مربوط به پرونده که از ما خواستن البته یک تعدادی رو داشتیم.

ــ مشکل شما سیاسی هست؟یعنی شما خودتون سیاسی هستید؟وابسته به گروه خاصی که با جمهوری اسلامی مشکل داشته باشه؟

ح ــمن که سیاسی نیستم ولی کیسم سیاسی هست و یک  سری دلایل هم دارم براشون.

ــ فکر میکنید مدارک و دلایل قابل توجهی رو به اداره مهاجرت ارائه دادی؟

ح ــ بله.من سه تا کیس دارم یعنی سه تا مشکل که با هم ادغام کردم ارائه دادم.

ـــ یعنی شما فکر میکند کیس بزرگ شما منجر به اقامت بشه؟

ح ــ امید به خدا.

ما رو راهنمای می کنه به سمت اتاق تا با همسرش مارو اشنا کنه.وقتی در اتاق باز شد با زنی روبه رو شدم که پشت به ما و رو به پنجره روی ویلچر نشسته بود.همچنان صحبتهای خانم رو هم با حرف[ح]ادامه می دهم.

 ــ سلام کردیم و پرسیدیم از وضعیت اینجا راضی هستی؟

ح ــ بله. خوبه ولی معلوم نیست ما رو کی از اینجا می برن.و فعلا بلا تکلیف .

ــ شما در ایران به چه کاری مشغول بودید؟

ح ــ من عاشق نوشتنم، مقاله می نوشتم کتاب شعر نوشتم.

ــ خوب پس باهمکاری هم و با شناختی که من از نشریات اینجا داریم می تونیم شما را برای انتشار مطالبتون راهنمایی کنم.

ــ شما اینجا داخل سوئد کسی رو دارید؟

ح ــ بله یکی از بستگان دور ما در اینجاست که تازه پیداشون کردیم.

من برای این که بتوانم جو حاکم برآنجا رو صمیمی کنم شروع به صحبت در مورد کیس خودم کردم که از این راه اعتماد دوستان رو جلب کنم.صحبتها به اتمام نرسیده بود که..

ح ــمن هم عاشق مسیحم و اون رو دوست دارم ولی هنوز جای برای تعمید پیدا نکردم .

من باید از انجیل روی میز می فهمیدم که علاقه به مسیحیت در این اطاق وجود داره.

اما صحبتهای ما نیمه تمام ماند چون وقت نهار داشت سر می رسید ودوستان ما باید اماده رفتن به سالن غذا خوری می شدند.