صفحه اول svenska
به بهانه تحصن پناهجویان ایرانی در گوتنبرگ
تحریم و محدودیتهای اقتصادی و اجتماعی پناهجویان ممنوع !

بهزاد جوادیان
لبها دوخته می شود ، انسانها اتش می گیرند ، کشتی ها با سر نشینانشان غرق می شوند ، پیکر لت و پاره شده پناهنده ای از فرودگاه تهران پس فرستاده می شود و بازداشتگاههایی اروپا پر از پناهندگانی است که از چاله به چاه افتاده اند نظری در اخبار می اندازم از گوتنبرگ تا آتن ، از اسلو تا شهر وان در ترکیه و از دور دست ترین نقاط دنیا از جزیره کریسمس استرالیا و مالزی تا لندن ، نشان از یک واقعیت تلخ و شواهدی بر افول انسانیت در ارتباط با حقوق پناهندگان ایرانی را می بینم .
نزدیک به 60 روز حدود 50 انسان خسته و منتظر ، چشم های خود را به درب کلیسایی دوخته اند که امید را از پشت آن به ارمغان آورد ، حرفهایی را که باید می زدند زدند ، به قول معروف " در خانه اگر کس است یک حرف بس است" و این خود نشان از نبود گوش شنواست و توهم مغرورانه از عدالت در قبال پناهندگان هر روز یک قربانی می گیرد .
در این ایام اما در گوتنبرگ هنوز کسی خود را آتش نزده ، هنوز لبی دوخته نشده و کسی با اعتصاب غذا خود را به کام مرگ فرو نبرده ، اما تحصن کننده گان بارها به آن فکر کرده اند و این یک زنگ خطر است برای من و تو که شاید روزی چند بار از مرکز شهرمان در لندن و گوتنبرگ و استکهلم و...عبور کرده ولی ولی هیچ یک از آنها را ندیدیم ، یا نخواستیم ببینیم.
نمی دانم آنها که در آمستردام زندگی میکنند خود سوزی کامبیز روستایی را چگونه پشت سر گذاشتند، آیا شبها کابوسی از آتش را می بینند یا نه ، این خبر چقدر انها را آشفته و نگران کرد و شاید بر عکس چقدر آنان را متنفر کرده با عبارتی تکراری که" ای بابا این پناهنده ها آبروی همه خارجی ها رو هم برده اند" .
همیشه از خودم می پرسیدم اگر همین امروز قانونی تصویب شود که همه ایرانی ها( پناهندگان سابق و جدید) باید سوئد را ترک کنند چه پیش می امد ، اما جوابش را روز 16 آپریل در میدان گوستاو آدلف گرفتم ، طی 10 روز تبلیغ گسترده برای فراخوانی که از پناهجویان متحصن و دو سازمان فعال دیگر در این زمینه داده شده بود اگر گروه متحصنین و نمایندگان سازمانهای دست اندر کار را از جمع شرکت کنندگان کم می کردیم به جرات می توان گفت فقط 5 نفر از 15000 هزار ایرانی ساکن در گوتنبرگ در آن حضور داشتند و این جواب سوال من بود.
به یاد سال گشته در همین ایام می افتم که ایران 80 هزار مهاجر افغان را در دو ماه اخراج کرد، تنم به خاطر بازجویی و کتکهای 18 روزه ای که خوردم می لرزد چرا که برای یک همچینین مصیبتی فقط یک چیز لازمه " توافق کارل بیلت و احمدی نژاد"!!.
نمی دانم ، شاید یادمان رفته اروپایی که زمانی برای کشیدن نقاب انسان دوستی بر چهره استعماری خود ، پناهندگان را به سان قهرمانان میادین جنگی مورد استقبال قرار می داد امروزه چشم بر همه واقعیتهای موجود در جامعه ایران بسته و ترجیح می دهد به جای امان دادن به انسانهایی که تحت سیطره یکی از دیکتاتور ترین نظامهای سیاسی و از بیم اعدام و ، شکنجه ، زندان و تجاوز و سرکوب سیستماتیک ، عدم آزادی های فردی و عقیده و دهها عامل دیگر به غرب پناهنده می شوند ، تنها با یک سو ظن بی پایه و ناباورانه طرد و با ابزاری چون دیپورت ، زندان ، محرومیت از حقوق اجتماعی و با رویکرد و نگاهی جنایی به هر کس که بر این تصمیم گردن ننهد برگ جدیدی از دفتر قوانین پناهندگی را گشوده و بر تمام واقعیتها چشم بندد.
امروزه دیگر ابزارهای امنیتی و نظامی و دیوارهای بلندو سیم خاردار برای بستن دربهای ورود ی اروپا جای خود را به اقدامات متفکرین و برنامه ریزانی داده که ممنوعیت کار ، بی بهره بودن از خدمات درمانی ، محرومیت از حقوق اجتماعی مانند تحصیل یا برخورداری از حساب بانکی ، تحمیل بلاتکلیفی و بررسی سطحی پرونده های پناهجویان از سویی و اعمال سلیقه انسانها به جای حاکمیت قانون و بهانه های بنی اسرائیلی از سوی دیگر را جایگزین گشته کرده اند ، می دونید چرا ؟ برای اینکه باید ژست خود را حفظ کنند . اما در مقابل با ماهی 120 یورو زندگی را به انسان تحمیل می کنند که از مرگ بدتر است.
براستی دیگر عبارت "بهشت پناهندگان" برای سیاستمداران اروپایی جذابیت خود را از دست داده و سعی دارند خود را از دست آن خلاص کنند و حتی کنوانسیونها و قرار های بین المللی که زمانی افتخار جامعه اروپایی بود جای خود را به مناسبات و ملاحظات مالی و اقتصادی و همچنین منافع منطقه ای داده است .
حال با این وضعیت نقش من و تو چیست ، ما در کجای این محاسبات قرار داریم و برای اینکه این روند را عوض کنیم بهترین کار چیست ، اینها سوالاتی است که بد نیست هر از چندگاهی ذهنمان را مشغول کند...!